هرروزتا غروب میشه
دل برات بی تاب میشه
بازنگاه شیرینت
مثل یک سراب میشه
تا بیام صدات کنم
جونم و فدات کنم
میگذری از پیش روم
نشه سیر نگات کنم
مثل مهتاب می مونی
توشبای تار دل
مثل مرهم می مونی
واسه حال زاردل
تاکه بازتنهامیشم
تو ذهنم پا می گیری
توسکوتو خلوتم
تودلم جا می گیری
کاشکی رهگذربودی
می شد از یادم بری
از مسیر زندگیم
حتی از دلم بری
مثل مهتاب می مونی
توشبای تار دل
مثل مرهم می مونی
واسه حال زاردل
تا میام نگات کنم
پشت مه پنهون میشی
توخیال و خاطرم
تو نگام ویرون میشی
تو کجایی که دلم
واسه تو پر میزنه
درپی ردی ازت
به هرجاسرمیزنه
برچسب: غروب الشمس,غروب آفتاب,غروب شعر,غروب,غروب جمعه,غروب خورشید,غروب دریا,غروب آفتاب شعر,غروب پاییز,غروب جمعه دلگیر,
نویسنده: علی عابدی